
تار قالی اش ز گاف و پود آن از لاف بود دار قالی نیز برپا گشته از اجحاف بود ناگهان سر می رسید و کاروانی از دروغ حاصل لفاظی این دائما حراف بود واژگان واژگونش معنی آی مضمر نداشت داوری چون با خرد افتاد و او صراف بود چار سالی بود کشور فارغ از بند دروغ چار سالی بود در دکان ما انصاف بود غلتک مردم دو بار از دار و قالی برگذشت باز آمد، گوییا دو زاری اش ناصاف بود رای مردم را نمی شد چون که هاپولی کند پرسه ها ...
ادامه مطلب